وزارت بهداشت مجوز استخدام پرستار را ندارد
مدیر دفتر پرستاری وزارت بهداشت:
سالیانه به 6 هزار پرستار نیاز داریم
وزارت بهداشت مجوز استخدام پرستار را ندارد
خبرنگار: سيد هادي كسايي زاده
مدیر دفتر پرستاری وزارت بهداشت گفت: با توجه به اینکه
سالیانه بیش از 7 هزار پرستار از دانشگاه ها فارغ التحصیل می شوند وزارت
بهداشت سالیانه به 6 هزار پرستار نیازدارد ولی مجوزی استخدام ندارد.
اعظم
گیوری در گفتگو با خبرنگار اجتماعی حیات، با بیان اینکه در 4 سال گذشته
حدود 12 هزار پرستار جذب بیمارستانها و مراکز درمانی در سراسر کشور شدند
اظهار داشت: هم اکنون بیمارستانها و مراکز درمانی کشور سالیانه به بیش از
2 برابر استخدام موجود به پرستار نیازدارند.
وی در ادامه افزود:
متاسفانه به دلیل کسری بودجه وزارت بهداشت تعداد زیادی از پرستاران کشور
همچنان در صف بازنشستگی قرار دارند و این تاثیر نامطلوبی بر نظام پرستاری
و خدمات درمانی کشور خواهد داشت.
گیوری در ادامه با اشاره به اینکه
مراکز درمانی و بیمارستانهای کشور سالیانه به بیش از 6 هزار پرستار جدید
نیاز دارند اظهار داشت: سالیانه 7 هزار پرستار از دانشگاه های سراسر کشور
فارغ التحصیل می شوند ولی وزارت بهداشت و نظام پرستاری مجوز استخدام
پرستار را ندارد.
وی با بیان اینکه بخش زیادی از مشکلات پرستاران در
بخش دولتی رفع شده است افزود: متاسفانه در بخش خصوصی همچنان شاهد عقد
قراردادهای 89 روزه و صدور بیمه نامه های غیر معتبر برای پرستاران هستیم.
وی
اظهار داشت: پرستاران با توجه به مسوولیت سنگین و کار حساسی که دارند پس
از مدتی دچار معلولیت های جسمی و روحی می شوند لذا لازم است تا پس از
دوران خدمت به سرعت بازنشسته شوند.
پایان پیام
اصل وظایف وزارت رفاه مربوط به بهداشت و درمان است
عضو کمیسیون بهداشت و درمان مجلس:
اصل وظایف وزارت رفاه مربوط به بهداشت و درمان است
وزارتخانه ای که پاسخگو نیست باید منحل شود
خبرنگار: سيد هادي كسايي زاده
عضو کمیسیون بهداشت و درمان مجلس گفت: اصل وظایف وزارت
رفاه مربوط به بهداشت و درمان است که وزارت رفاه در این زمینه عملکرد خوبی
نداشته است.
مسعود پزشکیان در گفتگو با خبرنگار اجتماعی حیات، با بیان
اینکه تصدی بیمهها توسط وزارت بهداشت بسیار مثبت خواهد بود اظهار داشت:
کمیسیون بهداشت و درمان تلاش می کند تا بیمهها به متولی اصلیاش بازگردد.
وی
در ادامه افزود: منطق حکم میکند کسی که سیاستگذار است، تخصیص منابع هم
باید در اختیارش باشد چون در آن صورت است که میتوان از آن توقع پاسخگویی
داشت.
پزشکیان با بیان اینکه اگر بیمهها به وزارت بهداشت بازگردند،
بسیاری از مشکلات مرتفع خواهد شد اظهار داشت: در حال حاضر وزارت رفاه،
متولی فعالیت بسیاری از وزارتخانههاست اما در هیچ مورد پاسخگو نیست.
عضو
کمیسیون بهداشت و درمان مجلس گفت: اگر وزارتخانهای منابع مالی در اختیار
دارد، پس باید درباره مشکلات پاسخگو باشد ولی عملا اینگونه نیست.
وی در ادامه افزود: اگر تعریف روشنی از وظایف و اختیارات وزارت رفاه وجود نداشته باشد، حضور چنین وزارتخانهای سودی نخواهد داشت.
پزشکیان
گفت: اصل وظایف وزارت رفاه مربوط به بهداشت و درمان است و وزارت رفاه در
این زمینه عملکرد خوبی نداشته است و باید درباره اختیاراتی که به آن
واگذار میشود، پاسخگو باشد، در غیر این صورت به اعتقاد من وجود چنین
وزارتخانهای که فقط منابع مالی در اختیار دارد، کارساز نخواهد بود و باید
منحل شود.
پایان پیام
پرستاران می توانند مربیان بهداشت مدارس شوند
مدیر دفتر پرستاری وزارت بهداشت:
پرستاران می توانند مربیان بهداشت مدارس شوند
خبرنگار: سيد هادي كسايي زاده
مدیر دفتر پرستاری وزارت بهداشت و درمان گفت: آموزش و پرورش می تواند مربیان بهداشت مدارس را از پرستاران انتخاب کند.
اعظم
گیوری در گفتگو با خبرنگار اجتماعی حیات، با بیان اینکه در بسیاری از
مدارس جهان پرستاران وظیفه آموزش و مراقبت پزشکی دانش آموزان را بر عهده
دارند اظهار داشت: وزارت آموزش و پرورش می تواند مربیان بهداشت و درمان
مدارس خود را از پرستاران انتخاب کند.
وی در ادامه افزود: دانش آموزان
در طول سال تحصیلی نیاز به غربالگری، تست و آزمایشات و معاینات درمانی و
گاها فوریت های پزشکی دارند که پرستاران با توجه به تجارب و آموزش ها و
اطلاعات خوبی که دارند بهتر می توانند مسوولیت بهداشت دانش آموزان را بر
عهده بگیرند.
پایان پیام
انتظار مرگ 245 هزار ایرانی در اثر آنفلوانزای خوکی
دولت ملزم به شناسایی جانبازان شیمیایی می شود
گزارش تصویری از تودیع و معارفه وزیر بهداشت قدیم و جدید
گزارش تصویری تودیع و معارفه وزاری بهداشت دولت نهم و دهم
عکس از: سید هادی کسایی زاده
لنکرانی با بیرق امام حسین تودیع شد
صبح امروز ؛
نخستین زن در انقلاب اسلامی بر کرسی وزارت نشست
لنکرانی با بیرق امام حسین(ع) تودیع شد
خبرنگار: سید هادی کسایی زاده
عکس: سید هادی کسایی زاده
تودیع کامران باقری لنکرانی و معارفه مرضیه دستجردی در وزارت بهداشت و درمان صیح امروز با حضور جمعی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی، نماینده ولی فقیه در دانشگاه ها، معاون رییس جمهور و پرسنل ستادی وزارت بهداشت و درمان تودیع کامران باقری لنکرانی و معارفه مرضیه دستجردی در سالن اجتماعات دانشگاه علوم پزشکی ایران برگزار شد.
به گزارش خبرنگار اجتماعی حیات، در این مراسم باقری لنکرانی با تشکر از مقام معظم رهبری، نمایندگان مجلس هفتم و هشتم و هیئت دولت اظهار داشت: امد و شدها در دولتها یک امر طبیعی است ولی انچه ماندگار است خدمت و خدمات صادقانه ای است که شخص مسوول از خود به جای گذاشته است.
وی اظهار داشت: امیدوارم که در دولت دهم خانم دستجردی بتواند پزچمدار سلامت کشور بوده و بر اساس تعالبم اسلامی و اهداف و چشم انداز برنامه پیش رود.
وزیر پیشین بهداشت در ادامه با اعلام اینکه در چهار سال مسئولیتم اظهار پشیمانی نمی کنم اظهار داشت: این دوران را به عنوان یکی از روزهای زندگی و عمر خود میدانم و هبچ گاه ابن دوران را فراموش نمی کنم.
باقری لنکرانی در خصوص سفرهای استانی انجام شده در دولت نهم گفت: در بیش از 220 سفر استانی به تمامی استانهای کشور بازدید داشتم که تعداد بازدید در برخی از استانها به 8 نوبت هم می رسد.
وی در ادامه افزود: نگاه وزارت بهداشت تنها به تهران نبود بلکه نگاه در سطح ملی و هدف اتقاء سلامت و خدمات بهداشتی و درمانی برای همه ایرانیان بود به عنوان مثال در منطقه محروم جاسک که کمتر وزیری پا به آن گذاشته بود برای نخستین بار اولین بیمارستان 64 تختخوابی آن منطقه ساخته و تجهیز شد و همچنین در منطقه محروم هرمزگان بیش از 110 خانه بهداشت ایجاد شد.
لنکرانی در پایان در گفتگو با خبرنگار اجتماعی حیات گفت: همانطور که از داخل دانشگاه به کرسی خدمت گذاری وزارت بهداشت آمدم امروز هم دوباره به سمت دانشگاه و محل زندگیم شیراز نقل مکان می کنم.
در ادامه این مراسم پرچم سرخ حرم حضرت امام حسین (ع) از طرف جمعیت هلال احمر ایران توسط خاتمی رییس جمعیت هلال احمر به رسم یادبود در نوای یا حسین به کامران باقری لنکرانی اهدا شد.
در پایان این مراسم معاونتهای وزارت بهداشت، روسای دانشگاه های علوم پزشکی کشور، اعضای خیرین سلامت، وزیر بهداشت خانم دستجردی و جمعی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی به رسم یاد بود هدای نفیسی را به بهترین وزیر دولت نهم اهدا کردند.
بر اساس این گزارش ،کامران باقری لنکرانی بر اساس نظر سنجی دولت به عنوان بهترین و موفق ترین وزیر کابینه دولت نهم از طرف مردم و مسوولین شناخته شد.
باقری لنکرانی در سال 1384 با بالاترین حد نصاب آرا و حمایت فراکسیون اصولگرا و اصلاح طلب و مستقل به عنوان وزیر بهداشت و درمان انتخاب شد.
پایان پیام
جومونگ و شهيد رجايي
جومونگ يا شهيد رجايي!
نويسنده: سيد هادي كسايي زاده
سطر سطر زندگی مردان موحد تاریخ تجسم همخوان وهمگن آیات دینی است. در سیره اینان «ظهور درون مایه دینی» « ثبات فکری و اخلاقی» و «تلاش برای نیل به آرمانهای الهی» نهفته است و شهید رجایی در تمامی ادوار حیات خویش گویاترین سند برای قرار گرفتن در کنار مردان بی ادعای تاریخ است.
جستاری در زندگی و سیر و سلوک او، مبین این واقعیت است که میان شخصیت «دست فروش»، «معلم» و منصب رییس جمهوری که او عهده دار آن بود، نمی توان تفکیکی قایل شد؛ و این گونه است که در فراز و نشیب زندگی، او همان رجایی «ساده زیست» و «ولایت مدار» باقی می ماند و نشان های پر طمطراق نه تنها تغییری در شخصیت او ایجاد نمی کند، بلکه عزم و اراده اش را در همراهی با توده عظیمی که روزی در کنار سفره فقیرانه شان می نشست دو چندان می سازد.
وقتی آقای رجایی به نخست وزیری آمد، پس از بازبینی اتاق کار و اتاق های همجوار آن، اتاق سابق نخست وزیری را به اتاق دفتر و منشی اش اختصاص داد که اتاق بزرگی بود و اتاق منشی را که کوچک بود برای خودش انتخاب کرد، چون اتاق ایشان طوری بود که جلوتر از اتاق دفتر و منشی بود و هر کس قرار بود با ایشان ملاقات کند یک راست وارد اتاق نخست وزیر می شد. وی با این کار می خواست از این لحاظ دچار تشریفات مقام و موقعیت نخست وزیری نگردد.
منش و کرامت انسانی رجایی در تمامی خاطرات دوستان، اقوام و همسایگان به چشم می خورد. به راستی توانسته ایم قبل از تکیه زدن بر مسند مدیریت کتاب زندگینامه این مرد بزرگ را ورق بزنیم. آیا مدیرانی که امروز در اطاقهای تو در تو میان ده ها منشی و رییس دفتر گم شده اند رجایی را می شناسند؟ مردی که تنها در 8 شهریور درخشیده می شود سالهاست در دل آسمان می درخشد نامش، کلامش و راهی که برگزیده است. رجایی را با کدامین سنگ محک می سنجید. رجایی خدمتگذاری بود در قالب رییس جمهور، رییس جمهوری که می دانست به کجا می رود، چه می خواهد و مردم از او چه می خواهند.
روزگاری که رسانه های دیداری و شنیداری از پهلوانانی پوشالی همچون جومونگ دم می زنند و جلد دفترچه مشق کودکان ایران با نقش چهره اسطوره کره مزین شده است دیگر مجالی برای نام شهید باقی نمی ماند چه رسد به شهید رجایی. اگر هم نامی از رجایی مانده است دوستان و دوستدارانش قلم زده اند و سخن می گویند و تا امروز نگذاشتند شمع مزارش خاموش شود. ولی تا به کی... به راستی وقت آن نرسیده است تا حرفها و سخنان کتابهای خاک گرفته دوران انقلاب به تصویر کشیده شوند. هنوز رجایی در صف چهره های مظلوم انقلاب قرار دارد. صفی که هیچ پایانی ندارد.
معلم ساده زیست با چهره ای روستایی تنها تصویری است که دارد به نسل آینده منتقل می شود و این خطر برای همه بزرگان و شهدای انقلاب رقم خورده است. به تصویر کشیدن زیبایی زندگی محمدعلی رجایی می تواند فرهنگ کشور را تغییر دهد و توقعات نسل امروز را نسبت به زندگی کاهش داده و انگیزه و رقابت در خدمت به جامعه را افزایش دهد و این تنها با هزینه چاپ پلاکارد، پوستر و بیلبوردهای تبلیغاتی سالروز شهادت رجایی میسر می شود. آیا کارگردانی وجود دارد تا مردم را همانند سریال های خسته کننده سیما به پای دیدن فیلم زندگینامه شهید رجایی ترقیب کند. آیا می توان تصویر رجایی را بر پرده سینماهای ایران و جهان مشاهده کرد. به جرات می توان گفت که نیاز به تبحر کارگردان ندارد چرا که تنها با ورق زدن زندگی و خاطرات شهید رجایی در سینماهای جهان می توان دنیا را متحول کرد.
آخرین وصیت شهید رجایی حاکی از این سخن است:
این بنده کوچک خداوند بزرگ با اعتراف به یک دنیا اشتباه، بیتوجهی به ظرافت مسوولیت از خداوند رحیم طلب عفو و از همه برادران و خواهران متعهد تقاضای آمرزش خواهی میکنم .
وصیت حقیقی من مجموعه زندگی من است. به همه چیزهایی که گفتهام و توصیههایی که داشتهام در رابطه با اسلام و امام با انقلاب تأکید مینمایم.به کسی تکلیف نمیکنم ولی گمان میکنم اگر تمام جریان زندگی مرا به صورت کتاب درآورند برای دانشآموزان مفید باشد. هر چه از مال دنیا دارم متعلق به همسر و فرزندانم میباشد. کیفیت عملکرد را طبق قانون شرع به عهده خودشان میگذارم.برادرم محمدحسین رجایی وصی و همسرم ناظر و قیم باشند.خدای را به وحدانیت، اسلام را به دیانت، محمد(ص) را به نبوت و علی و یازده فرزندان معصومین علیهمالسلام را به امامت و پس از مرگ را به قیامت و خدای را برای حسابرسی به عدالت قبول دارم و از دریای کرمش امید عفو دارم.این مختصر را برای رفع تکلیف و تعیین خط مشی برای بازماندگان و بر حسب وظیفه شرعی نوشتم وگرنه وصیتنامه این بنده حقیر با این همه تحولات در زندگی در این مختصر نمیگنجد و مکّه، حج بیتالله بر من واجب شده بود امکان رفتن پیدا نشد. اینک که به لقاءالله شتافتم این واجب را یکی از بندگان صالح خداوند به عهده بگیرد. ثلث اموال به تشخیص بازماندگان به «خیرالعمل» صرف شود و اگر به نتیجه قطعی نرسیدند به بنیاد شهید بدهید.
پایان پیام
از بنياد شهيد راضي نيستم
از بنياد شهيد راضي نيستم
من 65 درصد و همسرم 25 درصد جانبازي داريم
مصاحبه كننده: سيد هادي كسايي زاده
شاید همین نزدیکی ها یا در همسایگی ما باشند. آنها را هر روز می بینیم به آنها سلام می کنیم ولی نمی دانیم که چرا و به چه علت بدنشان نقص عضو شده است. گاهی مواقع دلمان می سوزد و گاهی هم بی تفاوت از کنارشان عبور می کنیم. به راستی چرا آنها این همه رنج را تحمل می کنند. چرا باید تا آخر عمر با عصا حرکت کنند و یا اینکه زندگی را بر روی صندلی چرخدار ادامه دهند. برای چی؟ برای کی؟ ... فقط کافی است تنها چند دقیقه به این موضوع فکر کنیم که چرا همسایه، دوست و یا رهگذری که در پارک محله بر عصای خود تکیه داده است اینچنین خاموش زندگی می کند؟ همه به او سلام می کنند، همه او را می شناسند، دوستانش آدمهای محترمی هستند، ساده زندگی می کند و... نکند که او جانباز باشد! به راستی او جانباز است! یعنی اینکه جانش را در راه دفاع از دینم، من، پدرم، مادرم، فرزندم و کشورم به خطر انداخته تا آب در دلمان تکان نخورد. خوب حالا جنگ تمام شده و دشمن نتوانسته حتی یک وجب از خاکمان را اشغال کند، خدا را شکر که زنده ایم ولی آنها چه می شوند. همانهایی که در جنگ دست و پا و جسمشان را از دست داده اند. درست است که وظیفه رسیدگی به جانبازان و خانواده شهدا وظیفه هر دولتی است ولی ما هم در قبال آنها وظیفه ای داریم. اگر کسی جان شما و خانواده تان را نجات دهد شما چه کار می کنید؟ اگر در راه نجات جان شما کسی قسمتی از بدنش را از دست بدهد شما چه کار می کنید؟ آیا نه این است که تا آخر عمر شرمنده او هستید! آیا نه این است که هر وقت او را می بینید به ان احترام می گذارید و یا اینکه حداقل هفته ای یک بار به او سرمی زنید. نمی دانم مشکل از کجاست که همه چیز را فراموش کرده ایم. بعضی ها به راحتی در چشمان جانبازان نگاه می کنند و می گویند: می خواستی به جبهه نروی، رفتی عواقبش هم تحمل کن...! و او امروز نگاه فرزندان، نقص عضو و بی وفایی انسانها را تحمل می کند و هم زخم زبان... پس کجا رفته است آن مهر و محبت ایرانی، آن عشق و صفای مردم آریایی. وقتی که می بینم هر روز صبح مردم شهری کوچک در آلمان به لنگه پوتین سربازی که در میدان شهر قرار گرفته است احترام می گذارند حسرت می خورم که جانبازان ما هنوز زنده اند ولی با آنها همانند مردگان رفتار می شود. اهای ایهاالناس آنها معلول نیستند، محروم نیستند، محتاج نیستند، گدا نیستند آنها جانبازند و جانباز یعنی یقاتلون فی سبیل ا.. . ای وای بر اسیری از یاد رفته باشد در دام مانده باشد صیاد رفته باشد...
حاج محمد آتینوند
نامش محمد است و
کنیه اش آتینوند. نمی دانم چگونه شد که پیدایش کردم هم او را و هم خانواده
اش را. خانه اش بسیار ساده همانند خانواده اش که میهمان نوازی را در حقم
ادا کردند. محمد همان پیرمردی که تنها با یک پا حرکت می کند روزی روزگاری
همه او را می شناختند. ولی زمان همه چیز را از یاد برده است. به قول شهید
آوینی که می گوید: پندار ما این است که شهدا رفته اند و ما مانده ایم ولی
حقیقت این است که شهدا مانده اند و زمان ما را با خود برده است. پیرمرد
تمام کارت های شناسایی اش را از داخل کیف پولش بیرون آورد نمی دانم شاید
می خواست داستان زندگیش را با تصویر کارتها بازگو کند. کارتهایی که رنگشان
همانند موهای حاج محمد سپید شده بود. کشاورز زاده روستای غلاته کنگاور
اولین نفری بود که بعد از 22 بهمن یعنی روز 23 بهمن 57 به عضویت کمیته
انقلاب اسلامی درآمد تا نکند دست ناپاکی چهره انقلاب را مکدر کند. هنوز
لباس سبز رنگ کمیته یادآور روزهای سخت اوایل انقلاب است. حاج محمد می گفت:
ان زمان همه یک رنگ بودند، نه درجه ای بود و نه مقامی، نه رییسی بود و نه
مرئوسی، نه کلاسی بود و نه بی کلاسی به قول معروف همه خالص بودند همانند
شاخه نبات شیرین و پر فایده.
اعزام به جبهه
یادش به خیر آن
روزها آنقدر صف داوطلبان اعزام به جبهه زیاد بود که بچه های کمیته برای هر
مرحله مجبور بودند قرعه کشی کنند. هیچوقت یادم نمی رود سال 1359 بود. درست
اوایل جنگ که از طرف سپاه ناحیه جنوب تهران به جبهه اعزام شدم. این بار
قرعه به نام من افتاده بود. آن زمان 40 سال داشتم و فرزند چهارمم به مدرسه
می رفت. آن روز بعد از گذشتن از شهرهای دزفول و اندیمشک به خرمشهر رسیدیم.
شهر ویرانه شده بود همه جا صدای گلوله و خمپاره می آمد و عملیات بیت
المقدس نزدیک بود. 5 ماهی که جبهه بودم در مناطق عملیاتی مهران، کردستان و
مریوان بوده و توانستم به عنوان یک رزمنده در عملیاتهای حصر آبادان، خیبر
وآزاد سازی پادگان حمید خوزستان حضور داشته باشم.
لحظه مجروحیت و بعد از مجروحیت
لحظه
مجروحیت، مگر می شود روز و ساعتی را که پایت را از دست دادی فراموش کرد.
منطقه کوشک خوزستان، ایام عملیات بیت المقدس بود. درست ساعت 7 صبح روز 3
خردادماه 1361، گردان ما عملیات سنگینی را بر علیه مواضع دشمن انجام داده
بود و داشتیم جای خود را به گردان پشتیبانی می دادیم تا رزمندگان بتوانند
تجدید قوا کنند. در حالی که همه داشتند سوار تویوتا می شدند ناگهان چند
خمپاره به طرف ما شلیک شد. من در حالی که ارپی جی 7 در دستم بود سوار
تویوتا شدم و در همین حال یک خمپاره کنار ماشین خورد و گلوله آر پی جی
همانطور که سرش به سمت پاهایم بود منفجر شد. موج انفجار، سوزش پا ها، خون
و گرد و غبار و دیگر هیچی متوجه نشدم. پای قطع شده ام را تا بیمارستان
جندی شاپور اهواز آوردند ولی پزشکان به جهت متلاشی شدن پایم نتوانستند آن
را پیوند بزنند و پایم از لگن قطع شد. خیلی ناراحت بودم از یک طرف فکر می
کردم چگونه باید با یک پا زندگی کنم و از طرف دیگر نمی دانستم خانواده ام
چه برخوردی با این موضوع خواهند داشت. تا اینکه مرا از اهواز به بیمارستان
سعادت آباد تهران منتقل کردند. آنجا بود که خانواده ام به ملاقاتم امدند.
من به جای پای از دست داده ام متکی گذاشته بودم ولی بعد از چند دقیقه
همسرم متوجه شد. وقتی که ملحفه سفیدم را کنار زد دگرگون شد و ناراحتی را
در چهره اش دیدم. روزهای اول نمی توانستم تعادلم را حفظ کنم برای همین
چندین بار زمین می خوردم. انقدر زمین خوردم تا توانستم با یک پا زندگی کنم.
ازدواج
سال 1347 بود که طبق رسم و
رسوم قدیمی ها پسر دایی و دختر عمه با هم ازدواج کردند. منظوم خودم و
همسرم هستیم یم ازدواج فامیلی در شهرستان کنگاور. مهریه هم 5 هزار تومان
بود و نه من جهیزیه داشتم و نه همسرم. به قول معروف از زیر صفر شروع
کردیم. الآن هم 4 فرزند به نامهای رقیه، فاطمه، عباس و علی اصغر دارم و با
8 تا نوه قد و نیم قد به نام های مریم، مونا، مهسا، غلامرضا، امیرحسین،
فرشته، محمد مهدی و مهدیس کلی خوش می گذرانیم و به قول معروف یک جوری
سرمان را گرم می کنیم تا غم و غصه روزگار نتواند روی ما تاثیر بگذارد.
وقتی که کبری بانو جانباز شد
وقتی
که متوجه شدم همسر حاج محمد هم جانباز 25 درصد است خیلی تعجب کردم. البته
بهتر دانستم تا لحظه مجروحیت همسر حاج محمد را از زبان خود کبری بانو
بشنویم. نامش کبری بانو و فامیلی اش سلطان آبادی است. آن چیز که من دیدم
تنها وقار بود، ایمان بود، اعتقاد و ترس از خدا و دیگر هیچ. چهره نورانی
اش بر این ادعا گواهی می داد. کبری با نو یادگار جمعه خونین مکه است. همان
جمعه سال 1367 که بیش از 400 حاجی ایرانی به شهادت رسیدند. او می گوید: ان
سال برای اولین بار بود که به حج تمتع اعزام شده بودم و تمام لحظات آن پر
بود از نور الهی و معنویت. همانطور که می دانید برائت از مشرکین در فروع
دین ما به تبری نام گذاری شده است و بر هر مسلمانی دشمنی بر دشمنان خدا و
رسول خدا واجب است. آن سال همانند سالهای دیگر در صفوف به هم پیوسته به
دستور امام خمینی(ره) در تظاهرات برائت از مشرکین شرکت کردیم. بعد از
تظاهرات از بعثه دستور دادند برای زیارت به حرم امن الهی برویم. نزدیک پل
هجوم بودیم که ناگهان سربازهای سعودی ما را محاصره کردند. از سر تا پا
مسلح بودند و لباسهای عجیبی به تن داشتند. آنقدر حلقه محاصره را تنگ کردند
که همگی حجاج با وحشت فشار زیادی را تحمل می کردند. این وضعیت تا غروب
خورشید ادامه داشت، گرمای هوا، تشنگی و گرسنگی پیرمردان و پیرزنان را از
پای دراورده بود و عده ای زیر دست و پا شهید شدند. انقدر فشار زیاد بود که
من چندین بار روی شهدا می رفتم. ولی در بین این همه ترس و اضطراب از
ساختمانها و آپارتمانهای اطراف به ما سنگ و گلوله پرتاب و شلیک می کردند
ولی ما نمی توانستیم آنها را ببینیم که بعدها متوجه شدیم اسرائیلی بودند.
در این حادثه پاها و دندانم شکست و چشمهایم آسیب دید. آن شب از تلویزیون
ایران این فاجعه انسانی نشان داده شد و نام من به عنوان شهید خوانده شد و
خانواده ام بی خبر از همه جا برای من مراسم گرفته بودند. من که می دانستم
در ایران نگران من هستند به چند نفر از مدینه اولی ها گفتم به تهران
رسیدید به همسرم اطلاع دهید که زنده ام. بعد از اتمام محاصره بچه های بعثه
ما را با اولین پرواز به تهران منتقل کردند و از بوی داخل هواپیما متوجه
شدیم که اجساد شهدا هم با ما منتقل شدند.
درد و دل هاي زن و شوهر جانباز
حاج محمد مي گفت: از بنياد شهيد راضي نيستم اي كاش مثل گذشته بنياد شهيد با بنياد جانبازان جدا بود تا بهتر به امورات ما رسيدگي مي كردند. من آلان جانباز قطع عضو و 65 درصد هستم به نظر شما چگونه مي توانم با 150 هزارتومان زندگي كنم. اصلا از خود بپرسيد چرا 65 درصد هستم. يعني تنها 5 درصد مي خواهم تا مانند الباقي جانبازان قطع عضو در شرايط بهتري زندگي كنم ولي بازهم لجبازي هاي اداري باعث شد تا 70 درصد من به 65 درصد كاهش يابد. هم اكنون بيشترين كمك به من از طرف نيروي انتظامي است و متاسفانه حتي يك وسيله براي تردد ندارم. همسرم هم بعد از گذشت چندين سال توانست 25 درصد جانبازي بگيرد در حالي كه وي هيچگونه حقوقي از بنياد دريافت نمي كند ولي اگر بنياد جانبازان بود بازهم بهتر از اْلآن به ما رسيدگي مي كردند. آنقدر درخانه نشسته ام ديگر خسته شدم. نه مسافرتي، نه تفريحي و نه زيارتي... انگار ما نبوديم و نيستيم و هيچ نهادي به ما توجه نمي كند.
پایان پیام
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگان
سید هادی کسایی زادگانر

در دنیای خبرنگاری اتفاقات و اخباری