می خواستی به جبهه نروی !

 یک جانباز در سال 88؛ می خواستی به جبهه نروی !

یک جانباز در سال 88؛
می خواستی به جبهه نروی !


نويسنده: سيد هادي كسايي زاده





انگار همین دیروز بود که بوی اسپند و نوای صلوات در میادین شهر طنین انداز شده بود و  مادران، کودکان، پدران و همسرانی که عزیزان خود را در آغوش می گرفتند و با بارانی از اشک برایشان آرزوی پیروزی داشتند .

یادش به خیر در آن دوران نه رنگ سربند مهم بود و نه دین و مذهب، همه یک رنگ بودند، هم رای و همراه؛ درجه و مقام و لباس و خودرو مهم نبود تنها دغدغه هر رزمنده فقط دفاع از خاک ایران بود و اما 8 سال دفاع مقدس... و سنگهای سیاه و سفید بهشت زهرا (س) که هر رهگذری را بی اختیار درگیر جنگ می کند. جنگی که ما آغاز گر آن نبودیم ولی پایانش را رقم زدیم. جنگی که به فرموده امام (ره) یک نعمت بود.

آن زمان نمی دانستیم که پیرمرد چه می گوید ولی امروز فشار زندگی از خط مقدم برای ما سنگین تر شده است. نکند فریب شیطان بخوریم، نکند وظیفه شرعی مان را به لقمه نانی، تندیسی، درجه ای یا به یک خانه ای فانی بفروشیم. ما که برای جاه نجنگیدیم، ما برای او جنگیدیم اویی که تنها است، زیباست، مهربان و تواناست. اویی که می داند ما بازماندگان از بهشت چگونه زندگی می کنیم، چه می کاریم و چه درو می کنیم. گاهی اوقات دلمان برای آنانی که شبهای عملیات، گریه ها، ذکرها و تمامی دوستان شهید خود را به لقمه نانی فروخته اند می سوزد و گاهی هم شک می کنیم که نکند کار درست را آنها انجام داده اند حداقل اهل و ایالشان در ناز و نعمت زندگی می کنند و مانند ما آسیب پذیر نیستند. اگر هم زخم زبانی باشد باکشان نیست. ولی برای ما سنگین است که می گویند فلانی جانباز است، ایثارگر است یا مادر و پدر شهید است نان و آبشان به راه، حجشان مقبول و اولویت مسکن، سهام عدالت را یک جا گرفته اند.

دیگر از زخم زبان گذشته ایم برایمان عادت شده است گویی اگر روزی به ما احترام نگذارند و حرف و سخنی نشنویم روزمان شب نمی شود. حال طرح خدمات جامع ایثارگران و سهمیه سوخت و پلاک سفید پیشکش... مهم نیست که چگونه میمیریم مهم ان است که چگونه زندگی می کنیم. از کسی هم هیچ توقعی نداریم اگر قرابود کاری بکنند در این 30 سال انجام می دادند.

مصاحبه های مختلف با مسئولین، نمایندگان مجس و وزراء هم به یک کلیشه تبدیل شده است همه هفته دفاع مقدس یا روز جانباز را گرامی داشته و از مقام شامخ شهدا و ایثارگران تجلیل می کنند. دستشان درد نکند لطف دارند، زحمت می کشند! اگر ما نخواهیم کسی از ما تعریف و تمجید و تجلیل کند باید به که بگوئیم.

به قول همسر شهید فیاض بخش ما ایثارگران هر چه گمنامیم و فقیرانه زندگی می کنیم همه اش تقصیر خودمان است. بله تقصیر خودمان است که درس و مدرسه و دانشگاه را رها کردیم و به جبهه رفتیم و امروز به جای ما از افراد باسواد و تحصیل کرده که حتی یک ساعت هم در جنگ نبوده و حتی آن زمان را احساس نکرده اند برای مدیریت و رسیدگی به وضعیت ما گمارده شده اند. افرادی که نمی دانند 3 شبانه روز در کمین نشستن یعنی چه، استراق سمع در خاک دشمن چیست؟ یک گردان رفتن و 5 نفر برگشتن چه معنایی دارد. آنها نمی دانند چگونه می شود یک نفر 50 متر پرتاب شود ولی زنده بماند. نمی دانند بویی را که تنفس می کنند قرمه سبزی است یا گاز شیمیایی حالا بیا و بی اختیار ساعتها سرفه کن و دستان تاول زده ات را برای اثبات بی گناهی ات نشان بده... ان وقت می گویند می خواستی به جبهه نروی! دعوتنامه برایتان نفرستادند! اگر هم بیشتر از حق و حقوقت می خواهی برو کار کن! انگار ما نمی دانیم باید کارکنیم! ولی افسوس که ضعف اعصاب، موج انفجار و سرفه های بی امان نمی تواند رضایت کارفرماها را جلب کند.

این هم تلخی روزگار است که به آن عادت کرده ایم. از ما که گذشت ولی حداقل سعی کنید به درستی فرهنگ ایثار، شهادت و خاطرات مان را به نسل های اینده منتقل کنید. نکند آیندگان ما را مقصر جلوه دهند! نکند بر مزارمان برج و اپارتمان بسازند! نکند 8 سال دفاع مقدس را با دید طنز آلود به سخره بگیرند و در قالب فیلم و نمایشنامه و کتاب مضحکه عام و خاص کنند. آن وقت کشور توان مقابله با هیچ تهاجمی را نخواهد داشت. ایثارگران سرمایه های انقلابند نباید بیهوده آنها را خرج کرد بلکه باید این سرمایه ها را پاسداری نمود تا نکند دست ناپاکی به پاکترین گنجینه کشور تعرض کند.

برای انقلاب و ایران افراد زیادی جان داده اند و افراد زیادی هم جان خواهند داد ولی نگهداری از فرزندان، همسران، مادران و پدران و بازماندگان از جنگ وظیفه تک تک ایرانیان است. وظیفه ای که بر دوش دولتمردان تکلیف شده است ولی آیا دولتمردان توانسته اند از عهده این مهم فائق آیند؟ آیا ایثارگران از وضعیت زندگی خود پس از جنگ رضایت دارند؟ آیا عدالت در تمامی سطوح برای جامعه ایثارگری رعایت شده است؟ پاسخ ها واضح و روشنند ولی راه کارها، قوانین و هزینه ها هنوز در هاله ا ی از ابهام قرار دارد.

پایان پیام


وزارت بهداشت مجوز استخدام پرستار را ندارد

مدیر دفتر پرستاری وزارت بهداشت:
سالیانه به 6 هزار پرستار نیاز داریم
وزارت بهداشت مجوز استخدام پرستار را ندارد


خبرنگار: سيد هادي كسايي زاده

مدیر دفتر پرستاری وزارت بهداشت گفت: با توجه به اینکه سالیانه بیش از 7 هزار پرستار از دانشگاه ها فارغ التحصیل می شوند وزارت بهداشت سالیانه به 6 هزار پرستار نیازدارد ولی مجوزی استخدام ندارد.
اعظم گیوری در گفتگو با خبرنگار اجتماعی حیات، با بیان اینکه در 4 سال گذشته حدود 12 هزار پرستار جذب بیمارستانها و مراکز درمانی در سراسر کشور شدند اظهار داشت: هم اکنون بیمارستانها و مراکز درمانی کشور سالیانه به بیش از 2 برابر استخدام موجود به پرستار نیازدارند.
وی در ادامه افزود: متاسفانه به دلیل کسری بودجه وزارت بهداشت تعداد زیادی از پرستاران کشور همچنان در صف بازنشستگی قرار دارند و این تاثیر نامطلوبی بر نظام پرستاری و خدمات درمانی کشور خواهد داشت.
گیوری در ادامه با اشاره به اینکه مراکز درمانی و بیمارستانهای کشور سالیانه به بیش از 6 هزار پرستار جدید نیاز دارند اظهار داشت: سالیانه 7 هزار پرستار از دانشگاه های سراسر کشور فارغ التحصیل می شوند ولی وزارت بهداشت و نظام پرستاری مجوز استخدام پرستار را ندارد.
وی با بیان اینکه بخش زیادی از مشکلات پرستاران در بخش دولتی رفع شده است افزود: متاسفانه در بخش خصوصی همچنان شاهد عقد قراردادهای 89 روزه و صدور بیمه نامه های غیر معتبر برای پرستاران هستیم.
وی اظهار داشت: پرستاران با توجه به مسوولیت سنگین و کار حساسی که دارند پس از مدتی دچار معلولیت های جسمی و روحی می شوند لذا لازم است تا پس از دوران خدمت به سرعت بازنشسته شوند.
پایان پیام

اصل وظایف وزارت رفاه مربوط به بهداشت و درمان است

عضو کمیسیون بهداشت و درمان مجلس:
اصل وظایف وزارت رفاه مربوط به بهداشت و درمان است
وزارتخانه ای که پاسخگو نیست باید منحل شود


خبرنگار: سيد هادي كسايي زاده

عضو کمیسیون بهداشت و درمان مجلس گفت: اصل وظایف وزارت رفاه مربوط به بهداشت و درمان است که وزارت رفاه در این زمینه عملکرد خوبی نداشته است.
مسعود پزشکیان در گفتگو با خبرنگار اجتماعی حیات، با بیان اینکه تصدی بیمه‌ها توسط وزارت بهداشت بسیار مثبت خواهد بود اظهار داشت: کمیسیون بهداشت و درمان تلاش می کند تا بیمه‌ها به متولی اصلی‌اش بازگردد.
وی در ادامه افزود: منطق حکم می‌کند کسی که سیاست‌گذار است، تخصیص منابع هم باید در اختیارش باشد چون در آن صورت است که می‌توان از آن توقع پاسخگویی داشت.
پزشکیان با بیان اینکه اگر بیمه‌ها به وزارت بهداشت بازگردند، بسیاری از مشکلات مرتفع خواهد شد اظهار داشت: در حال حاضر وزارت رفاه، متولی فعالیت بسیاری از وزارتخانه‌هاست اما در هیچ مورد پاسخگو نیست.
عضو کمیسیون بهداشت و درمان مجلس گفت: اگر وزارتخانه‌ای منابع مالی در اختیار دارد، پس باید درباره مشکلات پاسخگو باشد ولی عملا این‌گونه نیست.
وی در ادامه افزود: اگر تعریف روشنی از وظایف و اختیارات وزارت رفاه وجود نداشته باشد، حضور چنین وزارتخانه‌ای سودی نخواهد داشت.
پزشکیان گفت: اصل وظایف وزارت رفاه مربوط به بهداشت و درمان است و وزارت رفاه در این زمینه عملکرد خوبی نداشته است و باید درباره اختیاراتی که به آن واگذار می‌شود، پاسخگو باشد، در غیر این صورت به اعتقاد من وجود چنین وزارتخانه‌ای که فقط منابع مالی در اختیار دارد، کارساز نخواهد بود و باید منحل شود.
پایان پیام

پرستاران می توانند مربیان بهداشت مدارس شوند

مدیر دفتر پرستاری وزارت بهداشت:
پرستاران می توانند مربیان بهداشت مدارس شوند


خبرنگار: سيد هادي كسايي زاده

مدیر دفتر پرستاری وزارت بهداشت و درمان گفت: آموزش و پرورش می تواند مربیان بهداشت مدارس را از پرستاران انتخاب کند.
اعظم گیوری در گفتگو با خبرنگار اجتماعی حیات، با بیان اینکه در بسیاری از مدارس جهان پرستاران وظیفه آموزش و مراقبت پزشکی دانش آموزان را بر عهده دارند اظهار داشت: وزارت آموزش و پرورش می تواند مربیان بهداشت و درمان مدارس خود را از پرستاران انتخاب کند.
وی در ادامه افزود: دانش آموزان در طول سال تحصیلی نیاز به غربالگری، تست و آزمایشات و معاینات درمانی و گاها فوریت های پزشکی دارند که پرستاران با توجه به تجارب و آموزش ها و اطلاعات خوبی که دارند بهتر می توانند مسوولیت بهداشت دانش آموزان را بر عهده بگیرند.
پایان پیام

انتظار مرگ 245 هزار ایرانی در اثر آنفلوانزای خوکی

 گزارش حیات از وضعیت بحرانی آنفلوآنزای نوع A در ایران ؛انتظار مرگ 245 هزار ایرانی در اثر آنفلوانزای خوکی

گزارشي از وضعیت بحرانی آنفلوآنزای نوع A در ایران ؛
انتظار مرگ 245 هزار ایرانی در اثر آنفلوانزای خوکی


گزارشگر: سيد هادي كسايي زاده



آنفلوانزای نوع A از اوایل سال جدید در قاره آمریکای شمالی و مرکزی و سپس به تدریج در دیگر نقاط جهان گسترش یافت و در حال حاضر در فاز 6 همه گیری این آنفلوانزا به سر می‌بریم ضمن آنکه پاییز امسال به دلیل شیوع آنفلوآنزای نوع A بسیار هولناک خواهد بود و احتمال دارد در آینده با افزایش تعداد بیماران مبتلا به این نوع آنفلوآنزا در کشور مواجه شویم.
این امر در کل جهان گریز ناپذیر عنوان شده به طوری که سرعت گسترش جغرافیایی این بیماری چهار برابر همه گیری بیماری در سال 1917 برآورد می شود.
بنا بر این گزارش، محمد مهدی گویا درسمینار آنفلوآنزای خوکی که چندی پیش در انستیتو پاستور ایران برگزار شد، با اشاره به ورود آنفلوانزای خوکی به فاز 6 پاندمی افزود: طبق برآوردها طی دو سال، احتمالا حدود 10 میلیون و 500 هزار نفر تا 24 میلیون در کشورمان به این نوع آنفلوآنزا مبتلا می شوند که از این تعداد 525 هزار تا یک میلیون و 225 هزار نفر نیاز به بستری دارند و برآورد می‌شود حدود 105 هزار تا 245 هزار نفر جان خود را از دست بدهند.
رییس مرکز مدیریت بیماریهای واگیردار وزارت بهداشت با اشاره به اینکه قدرت انتقال آنفلوانزای A یا همان خوکی دو تا سه برابر نوع فصلی است، گفت: دلیلی ندارد برای وقوع همه گیری منتظر زمستان باشیم و در مجموع دیرترین زمان بروز همه گیری در پاییز خواهد بود اما در آن زمان، حدود 98 درصد افراد بیمار، خدمات بهداشتی درمانی را از خارج از بیمارستانها دریافت خواهند کرد و پیش بینی می‌شود حدود 5 درصد مبتلایان نیاز به بستری داشته باشند، همچنین حدود یک تا دو درصد کل افراد مبتلا فوت خواهند کرد و این در حالی است که این عدد بسته به شدت بیماری و ارائه خدمات متغیر خواهد بود.
به اعتقاد کارشناسان پاییز امسال از لحاظ آنفلوآنزای خوکی بسیار هولناک خواهد بود و احتمال دارد در آینده با افزایش تعداد بیماران مبتلا به این نوع آنفلوآنزا در کشور مواجه شویم. این امر گریز ناپذیر است به طوری که سرعت گسترش جغرافیایی این بیماری چهار برابر پاندمی سال 1917 برآورد می شود و قدرت انتقال آنفلوآنزای خوکی 2 تا 3 برابر آنفلوآنزای فصلی است.
برآوردها براین است که در مجموع دیرترین زمان بروز پاندمی در پاییز خواهد بود اما در زمان پاندمی این بیماری حدود 98 درصد افراد بیمار خدمات بهداشتی درمانی را از خارج از بیمارستان‌ها دریافت خواهند کرد و پیش بینی می‌شود حدود 5 درصد مبتلایان نیاز به بستری داشته باشند. همچنین حدود یک تا دو درصد کل افراد مبتلا فوت خواهند کرد و این در حالی است که این عدد بسته به شدت بیماری و ارائه خدمات متغیر خواهد بود.
به گفته دکتر گویا طی دو سال بروز پاندمی، موج‌های مختلف آن بروز می‌کند و هرموج 6 تا 8 هفته طول می‌کشد و سپس فروکش می‌کند.
شدت هر کدام از این موج‌ها هم متغیر است اما انتظار می‌رود شدت بیماری و همچنین تعداد مبتلایان در سال اول پاندمی بیشتر از سال دوم باشد.
وی با بیان اینکه در فاز شش پاندمی جهانی آنفلوآنزای خوکی انتقال پایدار انسان به انسان، مداوم و افزایشی است، ادامه داد: در این فاز عملیات مهار دیگر بی‌فایده است. در این فاز اقدامات موثر توسط نظام سلامت همه کشورها، کاهش موارد ابتلا، کاهش موارد شدید، کاهش موارد بستری، کاهش موارد نیاز به خدمات ویژه و در نهایت کاهش مرگ و میر است چرا که مهار در زمانی موثر است که بیماری کانون مشخصی داشته باشد.
حال با چنین چشم اندازی، آیا جا ندارد که مسوولان، بحران را در نطفه کنترل کنند ودوره های پاندمی این بیماری را، به سمت مهار هدایت کنند؟ آیا تکیه بر پیشگیری بهتر از آمادگی برای درمان نیست؟
 پایان پیام


seyed hadi kasaee zade

دولت ملزم به شناسایی جانبازان شیمیایی می شود

 عضو کمیسیون اجتماعی مجلس در گفتگو: دولت ملزم به شناسایی جانبازان شیمیایی می شود/سردشت به عنوان شهر صلح جهان معرفی می شود/

عضو کمیسیون اجتماعی مجلس:
دولت ملزم به شناسایی جانبازان شیمیایی می شود
سردشت به عنوان شهر صلح جهان معرفی می شود


خبرنگار:سيد هادي كسايي زاده

عضو کمیسیون اجتماعی مجلس گفت: لایحه الزام دولت به شناسایی جانبازان شیمیایی آبان ماه به صحن علنی مجلس تقدیم می شود.
محمد علی پرتوی در گفتگو با خبرنگار اجتماعی حیات، با بیان اینکه لایحه الزام دولت به شناسایی جانبازان شیمیایی در کمیسیون اجتماعی مجلس شورای اسلامی مفتوح است اظهار داشت: این لایحه در کمیسیون سیاست داخلی و امور شوراهای مجلس مورد بررسی قرار گرفت و به یک ماده واحده و یک تبصره تبدیل شد.
وی در ادامه افزود: پس از تصویب این لایحه در صحن علنی مجلس دولت ملزم می شود تا هر 6 ماه یک بار در مناطق جنگی و بمباران شده کمیسیون پزشکی تشکیل داده و به وضعیت جانبازان شیمیایی رسیدگی کند.
پرتوی با بیان اینکه پاسخگویی به مدعیان مصدومیت شیمیایی از مهمترین اهداف این لایحه است اظهار داشت: بر اساس این طرح مصدومین شیمیایی که تا شعاع 500 متر از مناطق بمباران شده سکونت داشته در اولویت اول و افرادی که به علت پایداری گاز خردل در خاک پس از 22 سال دچار عوارض گاز خردل شده اند در اولویت دوم کمیسیون پزشکی قرار دارند.
عضو کمیسیون اجتماعی مجلس با اشاره به اینکه گاز خردل در شرایط عادی 50 سال ماندگاری در خاک دارد اظهار داشت: افرادی که به دلیل فعالیت و سکونت در مناطق بمباران شده شیمیایی دچار عوارض شیمیایی شده و فاقد هرگونه مدرک هستند به واسطه این طرح توسط کمیته تامین شهرستان شناسایی شده و به کمیسیون پزشکی بنیاد شهید و امورایثارگران معرفی می شوند.
وی در ادامه افزود: لایحه الزام دولت به شناسایی جانبازان شیمیایی تا اوایل آبان ماه برای تصویب به صحن علنی مجلس شورای اسلامی ارائه می شود.
نماینده مردم سردشت در مجلس شورای اسلامی با بیان اینکه سردشت اولین شهر قربانی سلاح های شیمیایی در جهان به شمار می رود اظهار داشت: در تلاش هستیم با ارائه مستندات و ارائه مدارک لازم و تائید ضمنی مجامع بین المللی شهر سردشت را به عنوان شهر صلح در سطح جهان معرفی کنیم.
به گزارش حیات، در 8 تیرماه سال ۱۳۶۶، رژیم بعث عراق در یک اقدام غیر انسانی و وحشیانه توسط هواپیماهای بمب‏افکن چهار منطقه پر ازدحام شهر سردشت را بمباران شیمیایی کردند که در این حمله زنان و کودکان و مردم بی‏گناه آن شهر و اطراف آن هدف گازهای کشندهٔ شیمیایی قرار گرفتند.
بنا بر این گزارش، طبق آمار رسمی موجود 8025 نفر از جمعیت 12 هزار نفری سردشت در سال 66 در جریان حمله شیمیایی صدام به این شهر مصدوم شدند که حداقل 4500 نفر از مصدومان در همان زمان نیاز به درمان داشتند. 3000 نفر از آنها در خود شهر به طور سرپایی درمان شده و سپس در روستاهای مجاور مدتی را سپری کردند به این امید که آلودگی شهر مرتفع شود. مابقی مصدومان که 1500 نفر بودند و حال وخیم تری داشتند و نیاز به بیمارستان داشتند به خارج از سردشت اعزام شدند. 600 نفر از آنها به تهران و مابقی به چند شهر شمال غربی کشور اعزام شدند. از بیمارانی که به تهران آمدند 420 نفر طی 7 تا 10 روز اول از بیمارستانها مرخص شدند و تعداد 180 نفر باقیمانده افراد بدحال تر بودند که گروهی شهید و گروهی نیز هفته های زیادی را در بیمارستان گذراندند که اکنون نیز از عوارض شدید ریوی رنج می برند.
به گزارش حیات، امروز با گذشت بیش از 22 سال از فاجعه انسانی  سردشت هنوز آلودگی گاز خردل در خاک و منابع طبیعی این شهر قابل به چشم می خورد و افراد زیادی در معرض آلودگی شیمیایی قرار دارند.
پایان پیام


seyed hadi kasaee zade

گزارش تصویری از تودیع و معارفه وزیر بهداشت قدیم و جدید

 

گزارش تصویری تودیع و معارفه وزاری بهداشت دولت نهم و دهم

عکس از: سید هادی کسایی زاده

 

لنکرانی با بیرق امام حسین تودیع شد

صبح امروز ؛
نخستین زن در انقلاب اسلامی بر کرسی وزارت نشست
لنکرانی با بیرق امام حسین(ع) تودیع شد


خبرنگار: سید هادی کسایی زاده 

عکس: سید هادی کسایی زاده

 

تودیع کامران باقری لنکرانی و معارفه مرضیه دستجردی در وزارت بهداشت و درمان صیح امروز با حضور جمعی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی، نماینده ولی فقیه در دانشگاه ها، معاون رییس جمهور و پرسنل ستادی وزارت بهداشت و درمان تودیع کامران باقری لنکرانی و معارفه مرضیه دستجردی در سالن اجتماعات دانشگاه علوم پزشکی ایران برگزار شد.

به گزارش خبرنگار اجتماعی حیات، در این مراسم باقری لنکرانی با تشکر از مقام معظم رهبری، نمایندگان مجلس هفتم و هشتم و هیئت دولت اظهار داشت:  امد و شدها در دولتها یک امر طبیعی است ولی انچه ماندگار است خدمت و خدمات صادقانه ای است که شخص مسوول از خود به جای گذاشته است.
وی اظهار داشت: امیدوارم که در دولت دهم خانم دستجردی بتواند پزچمدار سلامت کشور بوده و بر اساس تعالبم اسلامی و اهداف و چشم انداز برنامه پیش رود.
وزیر پیشین بهداشت در ادامه با اعلام اینکه در چهار سال مسئولیتم اظهار پشیمانی نمی کنم اظهار داشت: این دوران را به عنوان یکی از روزهای زندگی و عمر خود می‌دانم و هبچ گاه ابن دوران را فراموش نمی کنم.
باقری لنکرانی در خصوص سفرهای استانی انجام شده در دولت نهم گفت: در بیش از 220 سفر استانی به تمامی استانهای کشور بازدید داشتم که تعداد بازدید در برخی از استانها به 8 نوبت هم می رسد.
وی در ادامه افزود: نگاه وزارت بهداشت تنها به تهران نبود بلکه نگاه در سطح ملی و هدف اتقاء سلامت و خدمات بهداشتی و درمانی برای همه ایرانیان بود به عنوان مثال در منطقه محروم جاسک که کمتر وزیری پا به آن گذاشته بود برای نخستین بار اولین بیمارستان 64 تختخوابی آن منطقه ساخته و تجهیز شد و همچنین در منطقه محروم هرمزگان بیش از 110 خانه بهداشت ایجاد شد.
لنکرانی در پایان در گفتگو با خبرنگار اجتماعی حیات گفت: همانطور که از داخل دانشگاه به کرسی خدمت گذاری وزارت بهداشت آمدم امروز هم دوباره به سمت دانشگاه و محل زندگیم شیراز نقل مکان می کنم.
در ادامه این مراسم پرچم سرخ حرم حضرت امام حسین (ع) از طرف جمعیت هلال احمر ایران توسط خاتمی رییس جمعیت هلال احمر به رسم یادبود در نوای یا حسین به کامران باقری لنکرانی اهدا شد.
در پایان این مراسم معاونتهای وزارت بهداشت، روسای دانشگاه های علوم پزشکی کشور، اعضای خیرین سلامت، وزیر بهداشت خانم دستجردی و جمعی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی به رسم یاد بود هدای نفیسی را به بهترین وزیر دولت نهم اهدا کردند.
بر اساس این گزارش ،کامران باقری لنکرانی بر اساس نظر سنجی دولت به عنوان بهترین و موفق ترین وزیر کابینه دولت نهم از طرف مردم و مسوولین شناخته شد.
باقری لنکرانی در سال 1384 با بالاترین حد نصاب آرا و حمایت فراکسیون اصولگرا و اصلاح طلب و مستقل به عنوان وزیر بهداشت و درمان انتخاب شد.
پایان پیام

 


جومونگ و شهيد رجايي

جومونگ يا شهيد رجايي!


وصيت مي كنم ثلث اموالم را به بنياد شهيد بدهيد



نويسنده: سيد هادي كسايي زاده

سطر سطر زندگی مردان موحد تاریخ تجسم همخوان وهمگن آیات دینی است. در سیره اینان «ظهور درون مایه دینی» « ثبات فکری و اخلاقی» و «تلاش برای نیل به آرمانهای الهی» نهفته است و شهید رجایی در تمامی ادوار حیات خویش گویاترین سند برای قرار گرفتن در کنار مردان بی ادعای تاریخ است.
جستاری در زندگی و سیر و سلوک او، مبین این واقعیت است که میان شخصیت «دست فروش»، «معلم» و منصب رییس جمهوری که او عهده دار آن بود، نمی توان تفکیکی قایل شد؛ و این گونه است که در فراز و نشیب زندگی، او همان رجایی «ساده زیست» و «ولایت مدار» باقی می ماند و نشان های پر طمطراق نه تنها تغییری در شخصیت او ایجاد نمی کند، بلکه عزم و اراده اش را در همراهی با توده عظیمی که روزی در کنار سفره فقیرانه شان می نشست دو چندان می سازد.
وقتی آقای رجایی به نخست وزیری آمد، پس از بازبینی اتاق کار و اتاق های همجوار آن، اتاق سابق نخست وزیری را به اتاق دفتر و منشی اش اختصاص داد که اتاق بزرگی بود و اتاق منشی را که کوچک بود برای خودش انتخاب کرد، چون اتاق ایشان طوری بود که جلوتر از اتاق دفتر و منشی بود و هر کس قرار بود با ایشان ملاقات کند یک راست وارد اتاق نخست وزیر می شد. وی با این کار می خواست از این لحاظ دچار تشریفات مقام و موقعیت نخست وزیری نگردد.
منش و کرامت انسانی رجایی در تمامی خاطرات دوستان، اقوام و همسایگان به چشم می خورد. به راستی توانسته ایم قبل از تکیه زدن بر مسند مدیریت کتاب زندگینامه این مرد بزرگ را ورق بزنیم. آیا مدیرانی که امروز در اطاقهای تو در تو میان ده ها منشی و رییس دفتر گم شده اند رجایی را می شناسند؟ مردی که تنها در 8 شهریور درخشیده می شود سالهاست در دل آسمان می درخشد نامش، کلامش و راهی که برگزیده است. رجایی را با کدامین سنگ محک می سنجید. رجایی خدمتگذاری بود در قالب رییس جمهور، رییس جمهوری که می دانست به کجا می رود، چه می خواهد و مردم از او چه می خواهند.
روزگاری که رسانه های دیداری و شنیداری از پهلوانانی پوشالی همچون جومونگ دم می زنند و جلد دفترچه مشق کودکان ایران با نقش چهره اسطوره کره مزین شده است دیگر مجالی برای نام شهید باقی نمی ماند چه رسد به شهید رجایی. اگر هم نامی از رجایی مانده است دوستان و دوستدارانش قلم زده اند و سخن می گویند و تا امروز نگذاشتند شمع مزارش خاموش شود. ولی تا به کی... به راستی وقت آن نرسیده است تا حرفها و سخنان کتابهای خاک گرفته دوران انقلاب به تصویر کشیده شوند. هنوز رجایی در صف چهره های مظلوم انقلاب قرار دارد. صفی که هیچ پایانی ندارد.
 معلم ساده زیست با چهره ای روستایی تنها تصویری است که دارد به نسل آینده منتقل می شود و این خطر برای همه بزرگان و شهدای انقلاب رقم خورده است. به تصویر کشیدن زیبایی زندگی محمدعلی رجایی می تواند فرهنگ کشور را تغییر دهد و توقعات نسل امروز را نسبت به زندگی کاهش داده و انگیزه و رقابت در خدمت به جامعه را افزایش دهد و این تنها با هزینه چاپ پلاکارد، پوستر و بیلبوردهای تبلیغاتی سالروز شهادت رجایی میسر می شود. آیا کارگردانی وجود دارد تا مردم را همانند سریال های خسته کننده سیما به پای دیدن فیلم زندگینامه شهید رجایی ترقیب کند. آیا می توان تصویر رجایی را بر پرده سینماهای ایران و جهان مشاهده کرد. به جرات می توان گفت که نیاز به تبحر کارگردان ندارد چرا که تنها با ورق زدن زندگی و خاطرات شهید رجایی در سینماهای جهان می توان دنیا را متحول کرد.
آخرین وصیت شهید رجایی حاکی از این سخن است:
این بنده کوچک خداوند بزرگ با اعتراف به یک دنیا اشتباه، بی‌توجهی به ظرافت مسوولیت از خداوند رحیم طلب عفو و از همه برادران و خواهران متعهد تقاضای آمرزش خواهی می‌کنم .
وصیت حقیقی من مجموعه زندگی من است. به همه چیزهایی که گفته‌ام و توصیه‌هایی که داشته‌ام در رابطه با اسلام و امام با انقلاب تأکید می‌نمایم.به کسی تکلیف نمی‌کنم ولی گمان می‌کنم اگر تمام جریان زندگی مرا به صورت کتاب در‌آورند برای دانش‌آموزان مفید باشد. هر چه از مال دنیا دارم متعلق به همسر و فرزندانم می‌باشد. کیفیت عملکرد را طبق قانون شرع به عهده خودشان می‌گذارم.برادرم محمدحسین رجایی وصی و همسرم ناظر و قیم باشند.خدای را به وحدانیت، اسلام را به دیانت، محمد(ص) را به نبوت و علی و یازده فرزندان معصومین علیهم‌السلام را به امامت و پس از مرگ را به قیامت و خدای را برای حسابرسی به عدالت قبول دارم و از دریای کرمش امید عفو دارم.این مختصر را برای رفع تکلیف و تعیین خط ‌مشی برای بازماندگان و بر حسب وظیفه شرعی نوشتم وگرنه وصیت‌نامه این‌ بنده حقیر با این همه تحولات در زندگی در این مختصر نمی‌گنجد و مکّه، حج بیت‌الله بر من واجب شده بود امکان رفتن پیدا نشد. اینک که به لقاءالله شتافتم این واجب را یکی از بندگان صالح خداوند به عهده بگیرد. ثلث اموال به تشخیص بازماندگان به «خیرالعمل» صرف شود و اگر به نتیجه قطعی نرسیدند به بنیاد شهید بدهید.
پایان پیام


از بنياد شهيد راضي نيستم

همدل با جانبازان؛                                                

از بنياد شهيد راضي نيستم

من 65 درصد و همسرم 25 درصد جانبازي داريم




مصاحبه كننده: سيد هادي كسايي زاده

شاید همین نزدیکی ها یا در همسایگی ما باشند. آنها را هر روز می بینیم به آنها سلام می کنیم ولی نمی دانیم که چرا و به چه علت بدنشان نقص عضو شده است. گاهی مواقع دلمان می سوزد و گاهی هم بی تفاوت از کنارشان عبور می کنیم. به راستی چرا آنها این همه رنج را تحمل می کنند. چرا باید تا آخر عمر با عصا حرکت کنند و یا اینکه زندگی را بر روی صندلی چرخدار ادامه دهند. برای چی؟ برای کی؟ ... فقط کافی است تنها چند دقیقه به این موضوع فکر کنیم که چرا همسایه، دوست و یا رهگذری که در پارک محله بر عصای خود تکیه داده است اینچنین خاموش زندگی می کند؟ همه به او سلام می کنند، همه او را می شناسند، دوستانش آدمهای محترمی هستند، ساده زندگی می کند و... نکند که او جانباز باشد! به راستی او جانباز است! یعنی اینکه جانش را در راه دفاع از دینم، من، پدرم، مادرم، فرزندم و کشورم به خطر انداخته تا آب در دلمان تکان نخورد. خوب حالا جنگ تمام شده و دشمن نتوانسته حتی یک وجب از خاکمان را اشغال کند، خدا را شکر که زنده ایم ولی آنها چه می شوند. همانهایی که در جنگ دست و پا و جسمشان را از دست داده اند. درست است که وظیفه رسیدگی به جانبازان و خانواده شهدا وظیفه هر دولتی است ولی ما هم در قبال آنها وظیفه ای داریم. اگر کسی جان شما و خانواده تان را نجات دهد شما چه کار می کنید؟ اگر در راه نجات جان شما کسی قسمتی از بدنش را از دست بدهد شما چه کار می کنید؟ آیا نه این است که تا آخر عمر شرمنده او هستید! آیا نه این است که هر وقت او را می بینید به ان احترام می گذارید و یا اینکه حداقل هفته ای یک بار به او سرمی زنید. نمی دانم مشکل از کجاست که همه چیز را فراموش کرده ایم. بعضی ها به راحتی در چشمان جانبازان نگاه می کنند و می گویند: می خواستی به جبهه نروی، رفتی عواقبش هم تحمل کن...! و او امروز نگاه فرزندان، نقص عضو و بی وفایی انسانها را تحمل می کند و هم زخم زبان... پس کجا رفته است آن مهر و محبت ایرانی، آن عشق و صفای مردم آریایی. وقتی که می بینم هر روز صبح مردم شهری کوچک در آلمان به لنگه پوتین سربازی که در میدان شهر قرار گرفته است احترام می گذارند حسرت می خورم که جانبازان ما هنوز زنده اند ولی با آنها همانند مردگان رفتار می شود. اهای ایهاالناس آنها معلول نیستند، محروم نیستند، محتاج نیستند، گدا نیستند آنها جانبازند و جانباز یعنی یقاتلون فی سبیل ا.. . ای وای بر اسیری از یاد رفته باشد در دام مانده باشد صیاد رفته باشد...

حاج محمد آتینوند
نامش محمد است و کنیه اش آتینوند. نمی دانم چگونه شد که پیدایش کردم هم او را و هم خانواده اش را. خانه اش بسیار ساده همانند خانواده اش که میهمان نوازی را در حقم ادا کردند. محمد همان پیرمردی که تنها با یک پا حرکت می کند روزی روزگاری همه او را می شناختند. ولی زمان همه چیز را از یاد برده است. به قول شهید آوینی که می گوید: پندار ما این است که شهدا رفته اند و ما مانده ایم ولی حقیقت این است که شهدا مانده اند و زمان ما را با خود برده است. پیرمرد تمام کارت های شناسایی اش را از داخل کیف پولش بیرون آورد نمی دانم شاید می خواست داستان زندگیش را با تصویر کارتها بازگو کند. کارتهایی که رنگشان همانند موهای حاج محمد سپید شده بود. کشاورز زاده روستای غلاته کنگاور اولین نفری بود که بعد از 22 بهمن یعنی روز 23 بهمن 57 به عضویت کمیته انقلاب اسلامی درآمد تا نکند دست ناپاکی چهره انقلاب را مکدر کند. هنوز لباس سبز رنگ کمیته یادآور روزهای سخت اوایل انقلاب است. حاج محمد می گفت: ان زمان همه یک رنگ بودند، نه درجه ای بود و نه مقامی، نه رییسی بود و نه مرئوسی، نه کلاسی بود و نه بی کلاسی به قول معروف همه خالص بودند همانند شاخه نبات شیرین و پر فایده.

اعزام به جبهه
یادش به خیر آن روزها آنقدر صف داوطلبان اعزام به جبهه زیاد بود که بچه های کمیته برای هر مرحله مجبور بودند قرعه کشی کنند. هیچوقت یادم نمی رود سال 1359 بود. درست اوایل جنگ که از طرف سپاه ناحیه جنوب تهران به جبهه اعزام شدم. این بار قرعه به نام من افتاده بود. آن زمان 40 سال داشتم و فرزند چهارمم به مدرسه می رفت. آن روز بعد از گذشتن از شهرهای دزفول و اندیمشک به خرمشهر رسیدیم. شهر ویرانه شده بود همه جا صدای گلوله و خمپاره می آمد و عملیات بیت المقدس نزدیک بود. 5 ماهی که جبهه بودم در مناطق عملیاتی مهران، کردستان و مریوان بوده و توانستم به عنوان یک رزمنده در عملیاتهای حصر آبادان، خیبر وآزاد سازی پادگان حمید خوزستان حضور داشته باشم.

لحظه مجروحیت و بعد از مجروحیت
لحظه مجروحیت، مگر می شود روز و ساعتی را که پایت را از دست دادی فراموش کرد. منطقه کوشک خوزستان، ایام عملیات بیت المقدس بود. درست ساعت 7 صبح روز 3 خردادماه 1361، گردان ما عملیات سنگینی را بر علیه مواضع دشمن انجام داده بود و داشتیم جای خود را به گردان پشتیبانی می دادیم تا رزمندگان بتوانند تجدید  قوا کنند. در حالی که همه داشتند سوار تویوتا می شدند ناگهان چند خمپاره به طرف ما شلیک شد. من در حالی که ارپی جی 7 در دستم بود سوار تویوتا شدم و در همین حال یک خمپاره کنار ماشین خورد و گلوله آر پی جی همانطور که سرش به سمت پاهایم بود منفجر شد. موج انفجار، سوزش پا ها، خون و گرد و غبار و دیگر هیچی متوجه نشدم. پای قطع شده ام را تا بیمارستان جندی شاپور اهواز آوردند ولی پزشکان به جهت متلاشی شدن پایم نتوانستند آن را پیوند بزنند و پایم از لگن قطع شد. خیلی ناراحت بودم از یک طرف فکر می کردم چگونه باید با یک پا زندگی کنم و از طرف دیگر نمی دانستم خانواده ام چه برخوردی با این موضوع خواهند داشت. تا اینکه مرا از اهواز به بیمارستان سعادت آباد تهران منتقل کردند. آنجا بود که خانواده ام به ملاقاتم امدند. من به جای پای از دست داده ام متکی گذاشته بودم ولی بعد از چند دقیقه همسرم متوجه شد. وقتی که ملحفه سفیدم را کنار زد دگرگون شد و ناراحتی را در چهره اش دیدم. روزهای اول نمی توانستم تعادلم را حفظ کنم برای همین چندین بار زمین می خوردم. انقدر زمین خوردم تا توانستم با یک پا زندگی کنم.

ازدواج
سال 1347 بود که طبق رسم و رسوم قدیمی ها پسر دایی و دختر عمه با هم ازدواج کردند. منظوم خودم و همسرم هستیم یم ازدواج فامیلی در شهرستان کنگاور. مهریه هم 5 هزار تومان بود و نه من جهیزیه داشتم و نه همسرم. به قول معروف از زیر صفر شروع کردیم. الآن هم 4 فرزند به نامهای رقیه، فاطمه، عباس و علی اصغر دارم و با 8 تا نوه قد و نیم قد به نام های مریم، مونا، مهسا، غلامرضا، امیرحسین، فرشته، محمد مهدی و مهدیس کلی خوش می گذرانیم و به قول معروف یک جوری سرمان را گرم می کنیم تا غم و غصه روزگار نتواند روی ما تاثیر بگذارد.

وقتی که کبری بانو جانباز شد
وقتی که متوجه شدم همسر حاج محمد هم جانباز 25 درصد است خیلی تعجب کردم. البته بهتر دانستم تا لحظه مجروحیت همسر حاج محمد را از زبان خود کبری بانو بشنویم. نامش کبری بانو و فامیلی اش سلطان آبادی است. آن چیز که من دیدم تنها وقار بود، ایمان بود، اعتقاد و ترس از خدا و دیگر هیچ. چهره نورانی اش بر این ادعا گواهی می داد. کبری با نو یادگار جمعه خونین مکه است. همان جمعه سال 1367 که بیش از 400 حاجی ایرانی به شهادت رسیدند. او می گوید: ان سال برای اولین بار بود که به حج تمتع اعزام شده بودم و تمام لحظات آن پر بود از نور الهی و معنویت. همانطور که می دانید برائت از مشرکین در فروع دین ما به تبری نام گذاری شده است و بر هر مسلمانی دشمنی بر دشمنان خدا و رسول خدا واجب است. آن سال همانند سالهای دیگر در صفوف به هم پیوسته به دستور امام خمینی(ره) در تظاهرات برائت از مشرکین شرکت کردیم. بعد از تظاهرات از بعثه دستور دادند برای زیارت به حرم امن الهی برویم. نزدیک پل هجوم بودیم که ناگهان سربازهای سعودی ما را محاصره کردند. از سر تا پا مسلح بودند و لباسهای عجیبی به تن داشتند. آنقدر حلقه محاصره را تنگ کردند که همگی حجاج با وحشت فشار زیادی را تحمل می کردند. این وضعیت تا غروب خورشید ادامه داشت، گرمای هوا، تشنگی و گرسنگی پیرمردان و پیرزنان را از پای دراورده بود و عده ای زیر دست و پا شهید شدند. انقدر فشار زیاد بود که من چندین بار روی شهدا می رفتم. ولی در بین این همه ترس و اضطراب از ساختمانها و آپارتمانهای اطراف به ما سنگ و گلوله پرتاب و شلیک می کردند ولی ما نمی توانستیم آنها را ببینیم که بعدها متوجه شدیم اسرائیلی بودند. در این حادثه پاها و دندانم شکست و چشمهایم آسیب دید. آن شب از تلویزیون ایران این فاجعه انسانی نشان داده شد و نام من به عنوان شهید خوانده شد و خانواده ام بی خبر از همه جا برای من مراسم گرفته بودند. من که می دانستم در ایران نگران من هستند به چند نفر از مدینه اولی ها گفتم به تهران رسیدید به همسرم اطلاع دهید که زنده ام. بعد از اتمام محاصره بچه های بعثه ما را با اولین پرواز به تهران منتقل کردند و از بوی داخل هواپیما متوجه شدیم که اجساد شهدا هم با ما منتقل شدند.


درد و دل هاي زن و شوهر جانباز

حاج محمد مي گفت: از بنياد شهيد راضي نيستم اي كاش مثل گذشته بنياد شهيد با بنياد جانبازان جدا بود تا بهتر به امورات ما رسيدگي مي كردند. من آلان جانباز قطع عضو و 65 درصد هستم به نظر شما چگونه مي توانم با 150 هزارتومان زندگي كنم. اصلا از خود بپرسيد چرا 65 درصد هستم. يعني تنها 5 درصد مي خواهم تا مانند الباقي جانبازان قطع عضو در شرايط بهتري زندگي كنم ولي بازهم لجبازي هاي اداري باعث شد تا 70 درصد من به 65 درصد كاهش يابد. هم اكنون بيشترين كمك به من از طرف نيروي انتظامي است و متاسفانه حتي يك وسيله براي تردد ندارم. همسرم هم بعد از گذشت چندين سال توانست 25 درصد جانبازي بگيرد در حالي كه وي هيچگونه حقوقي از بنياد دريافت نمي كند ولي اگر بنياد جانبازان بود بازهم بهتر از اْلآن به ما رسيدگي مي كردند. آنقدر درخانه نشسته ام ديگر خسته شدم. نه مسافرتي، نه تفريحي و نه زيارتي... انگار ما نبوديم و نيستيم و هيچ نهادي به ما توجه نمي كند.

پایان پیام






















سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگان

سید هادی کسایی زادگانر