آخرين مصاحبه با جانباز شهيد شيميايي سيد
عنايت الله ناصري توسط سيد هادي كسايي زاده
بيوگرافي آقا معلم
نام: سيد عنايتا...
نام خانوادگي: ناصري
متولد: 1344
صادره از: بهبهان
تاريخ مجروحيت: 20/10/1365
منطقه عملياتي: شلمچه

صحبت كردن در مورد عنايتا...كه بيترديد مورد عنايت «ا...» ميباشد بسيار دشوار است. چرا كه حرفهاي ناگفته بسيار و دردهاي نانوشته او بسيار است باشد قرار ما وقتي ديگر... تا از هر داستان راستان نسل او بيشتر برايتان بنويسيم، اما اميد و عشق به آينده ايران فردا، كه در چشمهاي سيدعنايتا.. نقش ميزند، انگار پايه شعور انساني است كه «يوسفوار»به دنبال كنعان وجود خويش ميگردد.سيدعنايتا... و نسل او دين ابزاري نميكنند، چرا كه طرف معامله آنها خداست، آنها رنگ خدايي دارند و درست كه دقت كنيد بوي بهشت ميدهند. سيد و بچههاي هماتاقياش در بيمارستان آدمهاي كمتوقعي هستند، آنها رنگ خدايي دارند و درست كه دقت كنيد بوي بهشت ميدهند. آنها انتظار ندارند حتي در طول ده سال روي جلد يك مجله خانوادگي بروند، آنها توقعي از مردم ايران ندارند، اما وظيفه ما چه ميشود؟ نشاني اتاق سيد و همرزمانش، اگر ميخواهيد ببينيدشان اين است... «بيمارستان بقيةا...، طبقه دهم، بخش فوقتخصصي جانبازان شيميايي»... راستي يادم رفت بنويسم كه سيد معلم هم است، معلمي كه به جاي بابا آب داد به ما درس معرفت، لوطيگري، عشق به وطن و معامله با خدا را آموخت... براي سيد دعا كنيد.
نحوه مجروحيت
پس از امتحانات كنكور، از شهر بهبهان به جبهه جنوب اعزام شدم. پس از آموزشهاي لازم نظامي جهت عمليات كربلاي 5 همراه با لشگر 7 حضرت ولي عصر «گردان فجر» از اهواز به طرف شلمچه «جاده شهيد صفوي» در حال عزيمت بوديم كه هواپيماهاي رژيم بعثي عراق، راه را بر ما بستند و با راكتهاي شيميايي حاوي گاز خردل به گردان، حمله كردند. در همين حمله بيش از 90 نفر، در جا شهيد شدند و تعداد كمي از بازماندگان گردان به عقب منتقل شدند.بمبها آنقدر نزديك بودند كه مواد شيميايي داخل آن به صورت و بدنم پاشيده شد، در آن لحظه چشمهايم ميسوخت و بدنم به شدت به خارش افتاده بود. نفس كشيدن برايم مشكل بود و حنجرهام سوزش شديدي را تحمل ميكرد. آنقدر درد كشيدم و سوختم تا بيهوش شدم.وقتي كه به هوش آمدم، ديدم لباسهايم را با قيچي از بدنم جدا ميكنند تا بدنم را شستشو دهند و مرا جهت درمان به اهواز منتقل كنند.
سيد از ناحيه هر دو چشم، ريهها و پوست دچار آسيبديدگي شديد شيميايي است و به همين دليل بايد دائما با دستگاه اكسيژنساز تنفس كند.
خاطرات خوش بيمارستان
در يكي از روزها، دانشآموزان يكي از دبيرستانهاي تهران به همراه دبيرشان براي ملاقات به اتاق ما آمدند و باز هم دوران خوش دبيري و تدريس را براي من زنده كردند.
برخي مواقع، همتختيهاي من كه به دليل عفونت و مشكلات ريوي بستري ميشوند، وقتي ميفهمند كه من جانباز شيميايي هستم، تعجب ميكنند. تعجب آنها به خاطر روحيه شاد من است.
مردم ما را شرمنده ميكنند و لطف دارند. آنها لحظاتي از عمر گرانبهاي خود را صرف ملاقات با ما ميكنند و اين باعث شادي و زندگي دوباره براي من است. با اين لحظات زندگي ميكنم.
ازدواج
پدر «سيدمحسن» و «سيده فاطمه» بهترين لحظه زندگي خود را زماني ميداند كه دختري جوان با اينكه ميدانست مصدوم شيميايي هستم و نميتوانم به نحو احسن خواستههاي ابتدايي زندگي او را تامين كنم، با لبخندي به من گفت: برايم افتخار است كه خدمتگزار تو باشم و از درگاه خداوند متعال به خاطر اين لطف الهي سپاسگزارم.
شادي خانواده
عموما طبعي شوخ دارم و با خانواده و فرزندانم در زمان ملاقات، بيشتر وقت خود را با شادي و لبخند سپري ميكنم. همسرم لطف ميكند و در هر ملاقات مرا با دستپخت ايراني خود شرمنده ميكند. خب چه ميشود كرد! بيمارستان نميتواند مثل رستوران يا خانه براي هر سليقهاي غذا طبخ كند.
تنفس
ميزان CO2 خون هر انسان معمولي بين 30 تا 40 است ولي براي من 84 را نشان ميدهد و همين امر پزشكان را نگران كرده است.
با استشمام گاز هليوم، اين ميزان تقليل خواهد يافت ولي متاسفانه اين گاز بسيار كمياب است و اگر هم باشد 10 ليتر آن حدود 250 هزار تومان قيمت دارد.
خاطراتي از سيد
زمستان بود و من به تازگي با آقاي ناصري آشنا شده بودم. طي يك ماموريت از طرف بنياد شهيد به منطقه بهبهان جهت گزارش از شهداي شيميايي گردان فجر بهبهان اعزام شدم.ظهر بود و من در خيابانهاي شهر بهبهان جهت مصاحبه با جانبازان شيميايي به دنبال نشاني ميگشتم كه بياختيار به دبيرستاني وارد شدم. مدير دبيرستان وقتي از ماموريت من باخبر شد، با خوشحالي مرا در آغوش گرفت و پس از صرف ناهار حرفمان گل انداخت و ناخودآگاه از آقاي ناصري شروع به تعريف كردم.مدير مدرسه گفت: ما نيز يك معلم داشتيم كه ايشان به علت مصدوميت شديد شيميايي به تهران اعزام شد. گفتم: نام و شماره تماس او را به من بدهيد تا با وي مصاحبهاي داشته باشم.و با تعجب دريافتم كه آن معلم سيد عنايتا... ناصري بوده است. دانشآموزان و معلمان دور من حلقه زدند و حال او را جويا ميشدند و همگي گفتند: سلام ما را به آقا معلم برسان.
در يكي از روزها تعدادي از مسئولان كشور از بيمارستان بقيةا... بازديد داشتند كه به طور اتفاقي من نيز آن روز آنجا بودم. خيلي براي من جاي سوال داشت كه چرا تا طبقه دهم آمدند ولي به عيادت جانبازان شيميايي نيامدند. در همين حين تعدادي از جانبازان شيميايي دور تخت سيد عنايتا... جمع شدند و شروع به اعتراض كردند كه بيوفايي و بيمهري تا چه حد؟ آقاي ناصري لبخندي زد و گفت: چرا اينقدر ارزش خود را پايين ميآوريد؟ مگر شما نياز به عيادت مسئولان داريد. سعي كنيد از زندگي خود لذت ببريد و به زندگي ابدي در جوار حضرت دوست بينديشيد كه بالاترين لذتها در انتظار مردان خداست.
يك بار كه براي ملاقات به اتاق آقاي ناصري رفته بودم، خانواده ايشان نيز حضور داشتند. من بعد از انداختن چند عكس، خبر شهادت يكي از جانبازان شيميايي را كه در اتاق مجاور بستري بود را به ايشان دادم. ساعت 10 شب با من تماس گرفتند و با همان روحيه شاد و لبخند گفتند: دادن اخبار شهادت دوستانم در جمع خانواده صحيح نبود، كاش به خودم ميگفتيد. ساعتها طول كشيد تا حال و هواي آنها را عوض كردم. شادي، نعمتي است كه خداوند به انسانها هديه كرده و من آن را از خانوادهام دريغ نخواهم كرد.
او از تيم پزشكي دكتر مصطفي قانعي (خانم دكتر واحدي و آقاي دكترهاشمي) و رياست محترم بيمارستان بقيةا... دكتر نادري و دكتر اصلاني بسيار قدرداني ميكند .دكتر بابايي «متخصص چشم» و پزشك معالج سيد عنايتا... ناصري پس از معاينه ايشان، پيوند قرنيه چشمان جانباز را بسيار موفقيتآميز دانست و گفت: به دليل تاثير گاز خردل، قرنيه چشمان ايشان دچار صدمه شديدي شده بود و سيد درد زيادي را تحمل ميكرد كه پس از تحويل چشم از بانك چشم ايران نسبت به پيوند قرنيه چشم راست اقدام كرديم كه بحمدا... موفقيتآميز بوده است.
ناصري يكي ديگر از قهرمانان وطن اين مرز و بوم است؛ قهرماني كه الگويي براي صبر و مبارزه است، بارها نوشتيم و باز هم مينويسيم، به خاطر جانفشانيهاي او و امثال اوست كه ما به راحتي و در كمال آرامش و آسايش در كشورمان نفس ميكشيم...
سید هادی کسایی
براي شادي روح تمامي شهداي اسلام صلوات