یک جانباز در سال 88؛ می خواستی به جبهه نروی !
نويسنده: سيد هادي كسايي زاده
انگار همین دیروز بود که بوی اسپند و نوای صلوات در میادین شهر طنین انداز شده بود و مادران، کودکان، پدران و همسرانی که عزیزان خود را در آغوش می گرفتند و با بارانی از اشک برایشان آرزوی پیروزی داشتند .
یادش به خیر در آن دوران نه رنگ سربند مهم بود و نه دین و مذهب، همه یک رنگ بودند، هم رای و همراه؛ درجه و مقام و لباس و خودرو مهم نبود تنها دغدغه هر رزمنده فقط دفاع از خاک ایران بود و اما 8 سال دفاع مقدس... و سنگهای سیاه و سفید بهشت زهرا (س) که هر رهگذری را بی اختیار درگیر جنگ می کند. جنگی که ما آغاز گر آن نبودیم ولی پایانش را رقم زدیم. جنگی که به فرموده امام (ره) یک نعمت بود.
آن زمان نمی دانستیم که پیرمرد چه می گوید ولی امروز فشار زندگی از خط مقدم برای ما سنگین تر شده است. نکند فریب شیطان بخوریم، نکند وظیفه شرعی مان را به لقمه نانی، تندیسی، درجه ای یا به یک خانه ای فانی بفروشیم. ما که برای جاه نجنگیدیم، ما برای او جنگیدیم اویی که تنها است، زیباست، مهربان و تواناست. اویی که می داند ما بازماندگان از بهشت چگونه زندگی می کنیم، چه می کاریم و چه درو می کنیم. گاهی اوقات دلمان برای آنانی که شبهای عملیات، گریه ها، ذکرها و تمامی دوستان شهید خود را به لقمه نانی فروخته اند می سوزد و گاهی هم شک می کنیم که نکند کار درست را آنها انجام داده اند حداقل اهل و ایالشان در ناز و نعمت زندگی می کنند و مانند ما آسیب پذیر نیستند. اگر هم زخم زبانی باشد باکشان نیست. ولی برای ما سنگین است که می گویند فلانی جانباز است، ایثارگر است یا مادر و پدر شهید است نان و آبشان به راه، حجشان مقبول و اولویت مسکن، سهام عدالت را یک جا گرفته اند.
دیگر از زخم زبان گذشته ایم برایمان عادت شده است گویی اگر روزی به ما احترام نگذارند و حرف و سخنی نشنویم روزمان شب نمی شود. حال طرح خدمات جامع ایثارگران و سهمیه سوخت و پلاک سفید پیشکش... مهم نیست که چگونه میمیریم مهم ان است که چگونه زندگی می کنیم. از کسی هم هیچ توقعی نداریم اگر قرابود کاری بکنند در این 30 سال انجام می دادند.
مصاحبه های مختلف با مسئولین، نمایندگان مجس و وزراء هم به یک کلیشه تبدیل شده است همه هفته دفاع مقدس یا روز جانباز را گرامی داشته و از مقام شامخ شهدا و ایثارگران تجلیل می کنند. دستشان درد نکند لطف دارند، زحمت می کشند! اگر ما نخواهیم کسی از ما تعریف و تمجید و تجلیل کند باید به که بگوئیم.
به قول همسر شهید فیاض بخش ما ایثارگران هر چه گمنامیم و فقیرانه زندگی می کنیم همه اش تقصیر خودمان است. بله تقصیر خودمان است که درس و مدرسه و دانشگاه را رها کردیم و به جبهه رفتیم و امروز به جای ما از افراد باسواد و تحصیل کرده که حتی یک ساعت هم در جنگ نبوده و حتی آن زمان را احساس نکرده اند برای مدیریت و رسیدگی به وضعیت ما گمارده شده اند. افرادی که نمی دانند 3 شبانه روز در کمین نشستن یعنی چه، استراق سمع در خاک دشمن چیست؟ یک گردان رفتن و 5 نفر برگشتن چه معنایی دارد. آنها نمی دانند چگونه می شود یک نفر 50 متر پرتاب شود ولی زنده بماند. نمی دانند بویی را که تنفس می کنند قرمه سبزی است یا گاز شیمیایی حالا بیا و بی اختیار ساعتها سرفه کن و دستان تاول زده ات را برای اثبات بی گناهی ات نشان بده... ان وقت می گویند می خواستی به جبهه نروی! دعوتنامه برایتان نفرستادند! اگر هم بیشتر از حق و حقوقت می خواهی برو کار کن! انگار ما نمی دانیم باید کارکنیم! ولی افسوس که ضعف اعصاب، موج انفجار و سرفه های بی امان نمی تواند رضایت کارفرماها را جلب کند.
این هم تلخی روزگار است که به آن عادت کرده ایم. از ما که گذشت ولی حداقل سعی کنید به درستی فرهنگ ایثار، شهادت و خاطرات مان را به نسل های اینده منتقل کنید. نکند آیندگان ما را مقصر جلوه دهند! نکند بر مزارمان برج و اپارتمان بسازند! نکند 8 سال دفاع مقدس را با دید طنز آلود به سخره بگیرند و در قالب فیلم و نمایشنامه و کتاب مضحکه عام و خاص کنند. آن وقت کشور توان مقابله با هیچ تهاجمی را نخواهد داشت. ایثارگران سرمایه های انقلابند نباید بیهوده آنها را خرج کرد بلکه باید این سرمایه ها را پاسداری نمود تا نکند دست ناپاکی به پاکترین گنجینه کشور تعرض کند.
برای انقلاب و ایران افراد زیادی جان داده اند و افراد زیادی هم جان خواهند داد ولی نگهداری از فرزندان، همسران، مادران و پدران و بازماندگان از جنگ وظیفه تک تک ایرانیان است. وظیفه ای که بر دوش دولتمردان تکلیف شده است ولی آیا دولتمردان توانسته اند از عهده این مهم فائق آیند؟ آیا ایثارگران از وضعیت زندگی خود پس از جنگ رضایت دارند؟ آیا عدالت در تمامی سطوح برای جامعه ایثارگری رعایت شده است؟ پاسخ ها واضح و روشنند ولی راه کارها، قوانین و هزینه ها هنوز در هاله ا ی از ابهام قرار دارد.
پایان پیام
|