نام: واروژ

نام خانوادگی: خدابخشیان

صادره از: تهران

ملیت: ایرانی

مذهب: مسیحیت

متولد: سال 1346

مدت حضور در جبهه: 24 ماه

زمان مجروحیت: دیماه 1365

مکان مجروحیت: میمک

نحوه مجروحیت: استشمام اعصاب

 

تهران، خیابان جانبازان غربی " محله ارامنه"

واروژ خدابخشیان جانباز 10 درصد شیمیایی، همراه با پدری 85 ساله به تنهایی روزگار می گذرانند.

هفته ها طول کشید تا بتوانم وی را جهت مصاحبه قانع کنم .

"ورژ" به علت اضطراب برادرش آمده بود تا برای پاسخ به سوالات من او را همراهی کند.

واروژ متولد تهران است.

وی دارای 6 خواهر و برادر به نامهای "سروژ، روبیک، لوسیت، رافیک، آناهیت و ورژ" می باشد. واروژ خدابخشیان در تاریخ 21/10/1365 جهت انجام خدمت وظیفه فرا خوانده شد و دوره آموزشی خود را در لشگر 84 خرم آباد به آموزش سلاح های سبک و سنگین به اتمام رساند.

وی در سال 1367"اواخر جنگ" به همراه 40 نفر از گردان 749 ماموریت داشتند به صورت پیاده از طریق دشت میمک به عقب منتقل شوند.

در بین راه توسط گلوله های خمپاره مورد اثابت گازهای شیمیایی قرار می گیرند.

واروژ در خصوص نحوه مصدومیت خود می گفت: پس از اثابت خمپاره ها، دود سفیدی تمام فضای منطقه را در بر گرفته بود و ما به دلیل عدم همراه داشتن ماسک نتوانستیم از استشمام گاز خودداری کنیم.

گاز منتشر شده هیچ بویی نداشت و حتی بچه های گردان حالت خارش، سوزش و سرفه نیز نداشتند و این برای ما باعث تعجب شده بود.

بعد از رسیدن به پادگان ما را موادی شستشو دادند و لباسهایمان را تعویض کردند.

وی که از ناحیه پا نیز دچار مجروحیت می باشد ضعف اعصاب، بی حوصلگی، عدم تمرکز حواس، فراموشی و عدم کنترل اعصاب خود را ناشی از استشمام گاز اعصاب می داند و به همین دلیل است که نتوانسته ازدواج کند و یا به حرفه ای مشغول کار گردد.

ورژ "برادر واروژ" در خصوص وضعیت او می گوید: کار من تاسیسات است و در برخی از کارها او را همراه خود می برم ولی متاسفانه نمی تواند کاری را یاد بگیرد.

ورژ در ادامه می گوید:مرگ ماردم در سال 1385 لطمه بزرگی به روحیه واروژ وارد کرد و یادم است که هفته ها گریه می کرد.

مادرم در زمان حیات خود تنها حامی واروژ بود و پرونده مصدومیت و جانبازی او را  پیگیری می کرد تا بالاخره توانست او را تحت پوشش بیمه تامین اجتماعی قرار دهد.

وی گفت: پدرم از کار افتاده است و یکی از چشمانش را نیز از دست داده و هم اکنون مخارج زندگی این دو را من و بعضی از بچه ها تامین می کنیم.

واروژ در مورد اینکه به عنوان یک اقلیت مذهبی در ارتش خدمت می نمود می گفت: آن دوران به علت عدم اطلاع از ادیان برخی از سربازان و درجه داران برخورد مناسبی با من نداشتند و من اکثرا تنها بودم، تنها غذا می خوردم و تنها استراحت می کردم.

او می گفت: ارتش چرا؟ نداشت و این را زمانی فهمیدم که می بایست به همراه الباقی سربازان هر صبح و شام در نماز جماعت شرکت می کردم.

من ایران را دوست دارم

ایران وطن من است

و مسیح پیامبر من

اگر هم سرباز نبودم از هیچ کمکی برای دفاع از کشورم دریغ نمی کردم

برادر من رافیک از ناحیه صورت جانباز 30 در صد است و من نیز جانباز شیمیایی و این می تواند عشق و علاقه من را نسبت به مردم و سرزمینم نشان دهد.

از دولت و رئیس جمهور و مسئولان درخواست دارم تا به من، خانواده ام و پدر پیرم بیشتر توجه کنند زیرا ما نیز ایرانی هستیم.

 

پایان مصاحبه

مصاحبه گر: (سید هادی کسایی زادگان بهمن ماه 1386) بنیاد شهید

 

ولی مصاحبه این چنین تمام نشد

 

متاسفانه در سایت شیمیایی بنیاد شهید بیشتر مصاحبه های بنده توسط پیمانکار سایت  سانسور می شد. این جانباز مسیحی از شدت ترس و اضطراب قدرت کلام نداشت.

در دوران جنگ وی را انسانی نجس می نامیدند و حتی با وی دست نمی دادند یا اینکه اصلا او را برای خوابیدن به چادر راه نمی دادند. البته تعجبی هم نداشت چون آن زمان سطح فرهنگ دینی و اجتماعی ما بسیار پایین بود. و جوانان غیر از جنگ و پیروزی به چیز دیگری فکر نمی کردند. وی قربانی تعصبات آن دوران شده است. چه کسی باید پاسخگو باشد...